عماد الدين حسن بن علي الطبري

405

كامل بهائى ( فارسي )

* باب شانزدهم * صفات امام گويند امام را به جمله احكام شرع جاهل بودن روا نبود اما شايد كه به بعضى جاهل بود و به آنچه نداند به امت رجوع كند عجب ! كه چون با امت رجوع كند چه فرق باشد ميان آنكه به بعضى جاهل بود يا به جمله و مع هذا امام محتاج بود به رعيت و رعيت محتاج بود به امام و اين دور باشد و مناقضهء صريح . و از جمله عجائب كه روايت كنند از رسول « من تولى شيئا من امور المسلمين فولى رجلا شيئا من امورهم و هو يعلم مكان رجل اعلم منه فقد خان اللّه و رسوله و المؤمنين « 1 » . هر كه متولى شود چيزى از امور مسلمانان را پس حاكم گرداند مردى را چيزى از كار ايشان و او داند كه مردى از او عالمتر هست پس به تحقيق خيانت كرده به خدا و رسول و مؤمنان ، يعنى هر كه حاكم شود بر خلق بايد كه حكم و رياست به عالمترين دهد . و با اين همه خلفا دانستند كه از على عليه السّلام عالمتر كس نبود هرگز ولايتى به او ندادند و او را بر كارى از توليت رجوع نكردند پس اين عين خيانت بود از ايشان با خداى و رسول صلّى اللّه عليه و آله . و مؤمنان از آن كه ، ترسيدند كه مردم عالم بدانند كه اين مرد اولى است پس اگر مسأله مشكل شدى به او رجوع كردندى اما حاشا و كلا كه امير المؤمنين خود نيابت ايشان قبول نكرد هرگز ليكن خيانت ايشان در دين شد . مسأله ؟ بر ما انكار كنند و گويند كه على عليه السّلام جمله علم ندانست و عصمت او را انكار كنند و مع هذا گويند امت جمله علوم دينى دانند و مفرع خلق باشند و معصوم باشند و بر

--> ( 1 ) - مجمع الزوائد هيثمى بنا به نقل الغدير 9 / 405 .